
پیغام گیر تلفن شعرای عزیز فكر می كنید اگه در دوره سعدی و حافظ و … تلفن بود اونم از نوع منشی دار ! ، منشی تلفن خونشون چی می گفت ؟ پیغام گیر سعدی از آوای دل انگیزه تو مستم نباشم خانه و شرمنده هستم به پیغامه تو خواهم گفت پاسخ فلك گر فرصتی دادی به دستم پیغام گیر حافظ رفته ام بیرون من از كاشانه ی خود غم مخور تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور بشنوی پاسخ ز حافظ گر كه بگذاری پیام زان زمان كو باز گردم خانه ی خود غم مخور پیغام گیر فردوسی نمیباشم امروز اندر سرای كه رسم ادب را بیارم بجای به پیغامت...
ادامه مطلب
میزی برای کارکاری برای تختتختی برای خوابخوابی برای جانجانی برای مرگمرگی برای یادیادی برای سنگاین بود زندگی... ....
ادامه مطلب
تو را از بین صدها گل من احمق جدا کردم نفهمیدم غلط کردم من از اول خطا کردم شدی نزدیک وهی گفتی ضرر حالا ندارد که... پسندیدم تو را، من هم ولی ناز و ادا کردم شد آغاز ارتباط ما بدون فکر وبی منطق لگد کردم غرورم را ووجدان را رها کردم پیامک می زدی هرشب سر ساعت دقیقاً 9 خودت را کشتی وآخر شمارا، تو صدا کردم وکم کم این پیامک ها عجیب ومهربان تر شد ومن هم قصر پوشالی برای خود بنا کردم نشستم در خیالاتم زدم تاریخ عقدم را ود ر رؤیا دودستم را فرو توی حنا کردم! به فکر مهریه بودم جهازم را چه می چیدم من احمق ببین حتی که فکر شیر بها کردم از آن شب ساعت 9 من پیامک می زد م هرشب ...
ادامه مطلب